نظام مرتجع ولایت فقیه و همدستان روشنفکر آن‎


نظام مرتجع ولایت فقیه و همدستان روشنفکر آن‎، مجتبی واحدی

مجتبی واحدی

آنچه تامل برانگیز است رفتار گروهی از اصلاح طلبان و مدعیان روشنفکری است که هم‌زبان و هم‌گام‌ با نظام‌ عقب‌مانده و فاسد ولایت فقیه به مبارزه با گفتمان‌هایی همچون ‌اندیشه شیرازی می‌پردازند. در حالی که حداقل برای شیعیان ایرانی دلایل متعدد وجود دارد که ترجیح نظریات شیرازی‌ها بر گفتمان غالب جمهوری اسلامی را به اثبات می‌رساند
اگر از مواضع مصباح یزدی در تمام سال های گذشته ، بگذریم نسبت به آنچه اخیرا به صورت مکتوب از وی منتشر شده ، نمی توان بی تفاوت بود .‌ خامنه ای بارها از مصباح یزدی با القاب دهان پرکن یاد کرده و رسانه های نزدیک به رهبر ، مصباح را نظریه پرداز انقلاب می نامند.‌ ارقام کلانی که هر سال در قالب قوانین‌بودجه به مصباح و موسسات وابسته به او تخصیص می یابد نیز نشانه دیگری از جایگاه ویژه این روحانی مرتجع در نظام‌ولایت فقیه است. انعکاس گسترده پاسخ های عجیب او در خصوص میزان اختیارات ولی فقیه نیز ، لزوم توجه به آنها و پاسخگویی به مواضع ارتجاعی- استبدادی او را یاد اوری می نماید.‌ با این مقدمه ، توجه خوانندگان مقاله را به مشروح پرسش ها در خصوص اختیارات ولی فقیه و پاسخ های مصباح یزدی جلب می نمایم.:

● س: آیا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟

٭ ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد. البته اینها همه ظواهر امر است و الا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.

● س: آیا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟

٭ ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم و منتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است، نامحدود و مادام العمر است.

● س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟

٭ ج: خیر، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخ‌ گوست.

● س:آیا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟

٭ ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی، قاصر از ورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.

● س: آیا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟

٭ ج: خیر، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند، لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیز مثل سایرمردم غیر قابل نقد است.

● س:آیا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس آن میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟

٭ ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کار هر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.

نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر آقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.

● س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود؟

٭ ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند در زمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیز برای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تر از قبیل عزل و نصب مقامات و …

● س: آیا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟

٭ ج: خیر، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.

● س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟

توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟

٭ ج: خیر، آنچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت آمده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف آن و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است، این ولایت، مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.

● س: با توجه به دستور و تاکید قرآن کریم مبنی بر مشورت، آیا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟

٭ ج: خیر، ولایت در ادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.

● س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟

٭ ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد.

***

آنچه در بالا آمد نه پاسخگویی به چند پرسش ، بلکه مجموعه ای از اهانت ها به مردم ایران و کلکسیونی از تملق های بی سابقه از رهبر است که بعید است بتوان حتی برای بخش کوچکی از آنها مستنداتی در قرآن و سنت پیامبر اسلام‌یافت. معتقدم صاحب نظرانی که ادعای دلسوزی برای اسلام و تشیع دارند موظف به پاسخگویی در این زمینه هستند . اما وظیفه آنان ، نافی مسئولیت عمومی در برابر این بدعت گذاری خطرناک‌ نمی باشد. در حال حاضر اغلب مراجع تقلید در داخل کشور ، کم و بیش به رسانه هایی برای تبیین دیدگاههای خود دسترسی دارند اما در عین حال ، اغلب آنها مایل نیستند هزینه انکار “جایگاه الوهی که خامنه ای برای خود قائل است” را پرداخت نمایند. نگارنده مایل است دیدگاههای شرم آور محمد تقی مصباح یزدی را ابتدا با مواضع رسمی مبتکر نظام ولایت فقیه – آیت الله خمینی – مقایسه نماید. سپس نگاهی به دیدگاههای مرحوم‌ آیت اله سید محمد شیرازی خواهم داشت. انتخاب سید محمد شیرازی دو دلیل دارد. نخست آنکه شیرازی از معدود روحانیون سنتی است که مواضع مترقی در باب آزادی های سیاسی داشته است. دلیل دوم‌ آنکه رهبر جمهوری اسلامی و تریبون های وابسته به او ، سالهاست تلاش‌می کنند گفتمان شیرازی را ارتجاعی معرفی نمایند.‌

در سه دهه گذشته ، حامیان خامنه ای و سخنگویان او بارها نظریه مجعول، غیر عقلایی و نامانوس “نصب ” را مطرح و ادعا کرده اند ولی فقیه توسط خداوند انتخاب و دل های اعضای خبرگان به انتخاب الهی متوجه می شود. این در حالی است که اولین و آخرین اظهار نظر آیت اله خمینی در مقام رهبری نظام ولایت فقیه ، ناقض این ادعاست. در حکم انتصاب مرحوم مهندس بازرگان به نخست وزیری – به عنوان اولین اعمال رسمی ولایت توسط روح اله خمینی – آمده بود : ” برحسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آراء اکثریت قاطع قریب به‌اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده‌است و به‌موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جناب‌عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم” . آیت اله خمینی در این‌حکم ، به صراحت ابراز اعتماد اکثریت ملت را مبنای شرعی و قانونی دخالت خویش در تعیین نخست وزیر معرفی می کند. آخرین اظهار نظر منتسب به خمینی که تنها چند روز قبل از فوت او منتشر شد در همان حال و هوای حکم انتصاب مهندس بازرگان بود . وی در نامه نهم اردیبهشت شصت و هشت خود به علی مشکینی رئیس شورای بازنگری قانون اساسی چنین نوشت :” اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است.” در واقع ، از نگاه آیت اله خمینی ، علت نفوذ حکم ولی فقیه ، انتخاب غیر مستقیم او توسط اکثریت مردم است. اما در دوره رهبری خامنه ای ، همواره تلاش شده سهم مردم‌ در نظام ولایت فقیه به “اطاعت محض از ولی فقیه ” محدود و نقش مشروعیت بخشی مردم به حکومت انکارگردد.

اکنون نگاهی خواهم‌داشت به مواضع مکتوب به جا مانده از ایت اله سید محمد شیرازی در خصوص نحوه انتخاب رهبر نظام‌اسلامی . وی در کتاب ” بیداری مسلمانان ، راهکارها و راهبردها ” در خصوص روش تعیین حاکم اسلامی آورده است :
“از شرایط اساسی در حکومت ،تحقق مشورت و شورا در همه زمینه هاست. خدای متعال فرموده و امرهم شوری بینهم . بنا براین گزینش رئیس حکومت از طریق انتخابات آزاد خواهد بود که حاکم با اکثریت آرا انتخاب می گردد.”(۱) شیرازی به جای کلی گویی های سیاسی ، مستندات روایی خویش را نیز در همان کتاب بیان داشته است : “از جمله دلایلی که ضرورت و لزوم منتخب بودن حاکم با اکثریت آراء را ثابت می کند حدیث سلیم ابن قیس هلالی است . او از امیر مومنان نقل می کند که فرمودبر مسلمانان واجب است هنگامی که امامشان می میرد یا کشته می شود قبل از هر اقدامی برای خود پیشوای پاکدامن ،عالم ،پرهیزکار ،آگاه به قضاوت و سنت بر گزینند” (۲)

آیت اله شیرازی بدون آنکه جایگاه تبعیض آمیز برای ولی فقیه قائل باشد تصدی همه سطوح‌ مدیریتی در حکومت اسلامی را نیازمند تنفیذ توسط مردم می داند :”باید حکومت از آغاز تا فرجام بر انتخاب و اراده امت تکیه داشته باشد یعنی حاکم ،اول با اراده مردم به ریاست برسد و در زمان های معین ،حاکمان با اراده و انتخاب جامعه عوض شوند بدون آنکه حاکمان دوره قبلی ،فضای کاذب و ساختگی ایجاد کنند و گرنه حکومت جو زده در شمار حکومت های خود کامه قرار خواهد گرفت “(۳)

بار دیگر از شما دعوت می کنم‌ سخنان شیخ تقی مصباح یزدی در خصوص ولایت فقیه را بخوانید. این سخنان چکیده نظریات حامیان خامنه ای در بیست و هشت سال گذشته می باشد و خامنه ای نیز با انتصابات خود بر این دیدگاه مهر تایید زده است. برخامنه ای حرجی نیست .او از این‌ تفسیر منتفع می شود. رانت خواران سیاسی – اقتصادی نیز لابد برای حمایت شرم آور خودداز نظریه ارتجاعی ولایت مطلقه فقیه ” توجیه جیب پسند ” دارند. اما آنچه تامل برانگیز می نماید رفتار گروهی از اصلاح طلبان و مدعیان روشنفکری است که هم زبان و هم گام‌با نظام‌عقب مانده و فاسد ولایت فقیه ، به مبارزه با گفتمان هایی همچون‌اندیشه شیرازی می پردازند. . در حالی که حداقل برای شیعیان ایرانی دلایل متعدد وجود دارد که ترجیح نظریات شیرازی ها بر گفتمان غالب جمهوری اسلامی را به اثبات می رساند. عبارات منقول از سید محمد شیرازی دراین یادداشت ، تنها گوشه ای از تفاوت نگاه او با نظام استبدادی حاکم‌بر ایران را به نمایش می گذارد. بازهم در این‌مورد خواهم نوشت.

 
پس از ترور مرتضی مطهری که همچون برخی ترورهای دیگر به گروه فرقان نسبت داده شد آیت اله خمینی پیامی مفصل صادر کرد . در بخشی از آنپیام ، مطهری به عنوان شخصیتی معرفی شده بود که در “اسلام‌شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود.” آیت اله خمینی پس از آن نیز توصیفاتی در مورد مطهری داشت که موجب شد او را ” ایدئولوگ انقلاب ” بنامند.اگر از برخی مواضع مطهری در خصوص سنت های ایرانی بگذریم قریب به اتفاق دیدگاههای سیاسی اوبه ویژه در زمینه آزادی ها و حقوق اساسی ملت ، قابل قبول بوده است. مرحوم مطهری دقیقا در آخرین روز از نخستین ماه استقرار جمهوری اسلامی توسط تروریستها به قتل رسید و لذا نمی توان در خصوص میزان پایبندی به ازادی های اساسی و تطبیق عملکرد او با شفارهای آزادیخواهانه ، قضاوت کرد.‌ اما هر چه بود در سال های ابتدایی رهبری خامنه ای ، گاه سخنرانی ها و اظهار نظرهای به جا مانده از مطهری مورد استناد اصلاح طلبان قرار می گرفت تا بی توجهی محافظه کارانِ مورد حمایت رهبر به آزادی ها، با استناد به دیدگاههای نظریه پرداز انقلاب ، مورد نقد قرار گیرد. شاید همین‌ استنادات بود که خامنه ای را تشویق کرد تا برای مطهری ، جایگزینی به نام مصباح یزدی پیدا کند و او را مطهری دوران بنامد. در حالی که مواضع سیاسی مصباح یزدی معمولا درتعارض صد در صدی با دیدگاههای مطهری بوده است .

http://news.gooya.com/politics/archives/2017/01/223034.php

twitter
Youtube
Facebook