میانه‌روی در نظام سیاسی ایران جایی ندارد؟


 

مهرداد امیررحیمی
میانه‌روی در نظام سیاسی ایران جایی ندارد؟

• انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و جای خالی جبهه چپ در فضای سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگر احساس می شود، کلی گویی های آقای روحانی و یارانش هم ادامه دارد، نمی دانم اینبار چه کسی قرار است نقش چپ و چه گروهی نقش راست و کدامیک نقش اعتدالی را بازی کند اما قرار است با هنرنمایی مصالحه جویان و آشتی دهندگان در نهایت بازهم نتیجه بازی به نفع راست افراطی شود …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ٨ اسفند ۱٣۹۵ –  ۲۶ فوريه ۲۰۱۷

 

در تاریخ آمده که ورود اصطلاح چپ و راست به ادبیات سیاسی برگرفته از حوادث بعد از انقلاب فرانسه است، حوادث آن مقطع تاریخی خصوصاً مباحث مطروحه از جانب نمایندگان مردم در مجلس فرانسه بعدها خاستگاه بسیاری از مفاهیم علوم سیاسی و حقوق اساسی و همچنین بنیان گذاری نظام های سیاسی رنگارنگ به سبک امروزی شد، مثلاً در زمینه سوژه این متن و اصطلاحات چپی و راستی داستان به جایگاه نشستن نمایندگان مجلس فرانسه در آن زمانه باز می گردد، بدین گونه که نمایندگان طرفدار حق وتو برای پادشاه و بالا بردن اختیارات این جایگاه، سمت راست رئیس مجلس و حامیان مشروطه و لزوم کاهش اختیارات پادشاه بعکس در سمت چپ رئیس مجلس می نشستند، می گویند این چیدمان کاملاً اتفاقی و بدون برنامه ریزی فرد یا گروه خاصی رخ داده است. در هر حال در فرانسه آن زمان چپ و راست حاکی از تقابل میان جمهوری خواهان و سلطنت طلبان در عرصه سیاسی بود، هر چند با توجه به غلبه و نفوذ سیاست در دیگر عرصه ها بسرعت به فضای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی هنری هم وارد شد و در ادامه مرزهای فرانسه را پشت سر نهاد و وارد ادبیات جهانی علوم و حقوق سیاسی و دیگر علوم شد، تا جاییکه این روزها کلی نویسنده، نقاش، منتقد ادبی، سیاستمدار، اقتصاددان، جامعه شناس، روحانی مذهبی و حتی رهبر مذهبی چپی و راستی در تاریخ ثبت شده است.
طبیعتاً هر کجا صحبت از چپ و راست و سیاه و سفید باشد، حضور خاکستری هم اجتناب ناپذیر است چرا که منطقاً هر سر و تهی میانه ای هم می طلبد، اینگونه است که میانه، با اسامی مختلف ولی مضمون مشابه همچون اعتدالی یا میانه رو و غیره سر کله اش پیدا می شود. این گروه از جنبه نظری منطقاً باید چیزی بین دو سر طیف قرار گیرد، یعنی مثلاً در مورد وضعیت پادشاه بعد از انقلاب فرانسه میانه روها نه قائل به اختیارات مطلق و حق وتوی کامل برای پادشاه بودند و نه گرایش مطلق به مشروطه و تشریفاتی کردن تمام و کمال مقام پادشاه داشتند، معتقد بودند که اختیارات پادشاه باید کم و بیش هم وزن اختیارات مجلس باشد و بنوعی جنبه نظارتی هر یک بر آن دیگری رعایت شود، حتی در مورد نظام سیاسی هم برخی میان جمهوری و پادشاهی سرگردان بودند و بدنبال طرحی میانه می گشتند. اما عملکرد گروه میانه همیشه در چهارچوب این تعریف نمی گنجد و گاهی از گستره تعریف اصولی اش خارج می شود. در این حالت بجای آنکه نظری مستقل بر اساس اعتدال گرایی داشته باشند تبدیل می شوند به میانجی و مصالحه جو، یعنی هیچگونه استقلال نظری ندارند بلکه هدفشان صرفاً ایجاد صلح و آشتی میان اعضای وابسته به خود نظام است، در این حالت در واقع فقط شخصیت فردی وابستگان به این گروه ممکن است اعتدالی و میانه رو باشد و نه هدف و خروجی افکار و رفتار و عملکردشان، در چنین حالتی مردم عادی این واسطه گری و مصالحه جویی را بعضاً به حساب اعتدالی بودن و یا گاهاً حتی به حساب گرایش به چپ این قشر می نویسند که البته اشتباهی است فاحش و در عین حال رایج، اما اهل فن می دانند که این جماعت در حقیقت نقش دلال محبت در هیات حاکمه را بازی می کنند.
در ایران خودمان قریب دو دهه است که حسب ظاهر قالب جدیدی از راست و چپ رایج شده است، ابتدا کم رنگ و محتاطانه، اما بمرور پررنگ تر شد و نامگذاری گردید با دو اصطلاح اصول گرا و اصلاح طلب، این دو اصطلاح هم جدید و بدیع و خاص ادبیات سیاسی کشور ما نبود و از گذشته های دور در جهان خصوصاً در عرصه مذهبی بکار گرفته شده، شاید به دلیل نوع نظام سیاسی ایران بعد از انقلاب که نظام سیاسی مذهبی ایدئولوژیک بود این دو اصطلاح انتخاب شد، در هر حال دلیلش هر چه بود بسرعت میان اهل سیاست و هم جامعه جا افتاد. جالب اینکه برای اولین بار سران قدرت در ایران و رسانه های وابسته به حکومت نه تنها عکس العمل منفی نشان ندادند که بعکس همه قوای خود را بکار گرفتند تا اصول گرایان را در نقش جبهه راست و اصلاح طلبان را در نقش جبهه چپ معرفی کنند، جبهه راست بطور شفاف مدافع جایگاه رهبری مذهبی و پیرو خطی بنام خط امام تعریف شد، اما در رابطه با نقش باصطلاح چپ ها موضوع فرق می کرد، از اصطلاح چپ ها هرگز تعریف دقیق و واضحی ارائه نگردید، در حقیقت نقش این شبه چپ ها به برداشت آزاد جامعه از آنها موکول گردید، خود چپ ها هم هیچ تمایلی به شفافیت نشان ندادند، گاهی به نعل زدند و گاهی به میخ. از چپ خوانده شدن ابایی ندارند و در خفا علاقه هم نشان می دهند اما بطور علنی گرایش به میانه را ترجیح می دهند. بر اساس موقعیت در نقش جای می گیرند، مثلاً در سخنرانی میان جمع دانشجویان و دانشگاهیان در قالب چپ فرو می روند و به انتقادهای تند از نظام سیاسی می پردازند، فردایش در یک سخنرانی مناسبتی اعتدالی می شوند و از جملات خنثی و گنگ استفاده می کنند، بگونه ای که برداشت کلی نه به چپ ربطی دارد و نه به راست، بعنوان نماینده مجلس، پشت تریبون مجلس میانه رو و مصالحه جو و در شبکه های اجتماعی چپ گرا و منتقد تندرو و خواستار تغییرات اساسی اند، هراز گاهی مطلبی می پرانند که شبهه چپ بودن را در میان مردم قوی می کند اما هرگز بطور عملی و علنی از آن دفاع نمی کنند. این وضعیت در گیر و دار اتفاقات سیاسی کلیدی همچون انتخابات ریاست جمهوری یا مجلسین نمود بیشتری می یابد، هزینه اش برای وابستگان این قشر بسیار ناچیز اما نتایجش برای نظام سیاسی و سران قدرت بسیار چشمگیر است، چند جمله‌پراکنی ساده در قالب کلی گویی و یا کپی کردن و بازگویی چند جمله قصار اخلاقی – سیاسی اینطرف و آنطرف در شبکه های اجتماعی متنوع می تواند قضاوت مردم را به راحتی به بازی بگیرد. در این شرایط مردم هر قضاوتی که می خواهند بکنند اما نتیجه عملکرد این گروه به مصالحه و آشتی صاحبان نفوذ و قدرت در نظام می انجامد و مشکلات و معضلات سلیقه ای آنها را رفع و رجوع یا تعدیل می کند.
در طول این دو دهه بسیاری تلاش کردند وانمود کنند که فضای سیاسی ایران یک فضای دوقطبی بر اساس نظریه راست و چپ است، اما آنچه در عالم واقع و بعنوان نتیجه عملکرد شاهد هستیم همانطور که آیت الله خامنه ای در جایگاه رهبری نظام حاضر بکرات اعلام نموده – «و من هم در این مورد خاص قاطعانه با او هم عقیده و هم رای هستم»– تک قطبی بودن فضای سیاسی ایران است، در فضای سیاسی ایران از سی و هشت سال قبل تا امروز همواره یک قطب یعنی راست گراها ایفای نقش نمودند، چرا که اصولاً چیزی بنام چپ در نظام سیاسی اسلام معنی ندارد و طبیعتاً فرصتی برای حضور و ارائه نظر به آنها داده نمی شود. بر همین اساس منطقاً میانه رو و اعتدالی هم بی معنی می شود چرا که وقتی فضا تک قطبی است و حرف همه یکی است دیگر میانه مفهوم نمی یابد، (بحث تشکیلاتی است نه شخصیت فردی)، در چنین شرایطی است که جا برای جماعت مصالحه جو، دلال محبت و میانجی گر سیاسی باز می شود، همان جماعتی که وظیفه اش سر و سامان دادن به زیاده خواهی ها و سهم خواهی های فردی و ایجاد وصلت میان سلیقه های مختلف در جبهه راست یعنی حامیان سران قدرت و نظام سیاسی حاکم است. نقشی که دولت اصلاحات اول به رهبری آقای محمد خاتمی و دولت اصلاحات دوم به رهبری آقای روحانی به نحو احسن بعهده گرفتند، و نظام سیاسی حاکم به رهبری آیت الله خامنه ای باید قدردان این جماعت باشد.


اما عکس های این متن، آلبوم مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در 38 سال اخیر است که به روند حضور روسای دولت ها ظاهراً با رویکردهای مختلف سیاسی اشاره دارد، دولت هایی که خودشان مدعی گرایش به راست و چپ نبودند اما در قضاوت تحلیل گران به یکی از این دو جناح نسبت داده شده اند، گفتم شاید برای یادآوری و بازخوانی خاطرات سیاسی سی و هشت سال گذشته مخاطب و انتقال پیام این متن مفید باشد، نگاهی گذرا به همین چند عکس وضعیت راست و چپ و میانه اعتدالی را در ایران بوضوح نشان می دهد. یا لااقل شاید برای من و هم سن و سالهای من اینگونه باشد.
انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و جای خالی جبهه چپ در فضای سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگر احساس می شود، کلی گویی های آقای روحانی و یارانش هم ادامه دارد، نمونه اش همین امروز در نشست برگزارکنندگان انتخابات که لزوم جلب و جذب اعتماد عمومی و حرف های تکراری دیگر همچون لزوم تعامل سازنده با جهان را مجدداً مطرح نموده، حرف های تکراری در فضای تک قطبی تکراری که گوش مردم از آن پر است و دیگر خریداری ندارد. نمی دانم اینبار چه کسی قرار است نقش چپ و چه گروهی نقش راست و کدامیک نقش اعتدالی را بازی کند اما قرار است با هنرنمایی مصالحه جویان و آشتی دهندگان در نهایت بازهم نتیجه بازی به نفع راست افراطی شود. باید گفت در آیین نامه حکومت اسلامی در ایران اصولاً گردش به چپ ممنوع است!

منبع :فیس بوک نویسنده
www.facebook.com

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=78549

twitter
Youtube
Facebook