چرا ناسیونالیسم کوردی و ناسیونالیسم ایرانیمحور با یکدیگر سازگار نیستند؟
چرا ناسیونالیسم کوردی و ناسیونالیسم ایرانیمحور با یکدیگر سازگار نیستند؟
در فضای سیاسی و فکری ایران، گفتوگو میان گفتمانهای ملی، بهویژه میان ناسیونالیسم کوردی و ناسیونالیسم ایرانیمحور، همواره با تنش، سوءتفاهم و بیاعتمادی همراه بوده است.
با آنکه هر دو جریان، خود را در تضاد با جمهوری اسلامی تعریف میکنند، اما در بنیان فکریشان، دربارهی هویت، تاریخ و آینده سیاسی، اختلافهایی عمیق دارند.
در این نوشتار، بهبررسی دلایل ناسازگاری این دو گفتمان میپردازیم.
۱. اختلاف در تعریف «ملت» و «هویت ملی»
ناسیونالیسم ایرانیمحور، ملت ایران را یک واحد تاریخی و فرهنگی همگن میبیند؛ مجموعهای از اقوام، مانند کورد، ترک، بلوچ و عرب، که همگی ذیل یک هویت فراگیر با عنوان «ملت ایران» تعریف میشوند. این دیدگاه بر پیوستگی تاریخی و وحدت سرزمینی ایران تأکید دارد و معمولاً زبان فارسی و تاریخ شاهنشاهی را ستونهای اصلی هویت ملی میداند.
در مقابل، ناسیونالیسم کوردی، ملت کورد را ملتی مستقل با زبان، فرهنگ، تاریخ و سرزمین ویژهی خود تلقی میکند. در این گفتمان، هویت ایرانی نه یک پیوند طبیعی، بلکه تحمیلی سیاسی است، و حق تعیین سرنوشت، اصل بنیادین به شمار میرود.
۲. حافظهی تاریخی و تجربهی سرکوب
کوردها، بهویژه از دورهی پهلوی به بعد، با اشکال مختلفی از تبعیض و سرکوب مواجه بودهاند: ممنوعیت آموزش زبان کوردی، انکار هویت کوردی در رسانهها، حذف نام «کوردستان» از ادبیات رسمی، و حضور سنگین نیروهای امنیتی در این منطقه.
در این بستر تاریخی، ناسیونالیسم فارسی – چه در شکل حکومتی و چه در بخش بزرگی از اپوزیسیون – در نگاه بسیاری از کوردها با سیاستهای همسانسازی و انکار فرهنگی گره خورده است.
این حافظهی جمعی، بیاعتمادی عمیقی نسبت به هر پروژهی وحدتگرایانهی ایرانی ایجاد کرده است.
۳. دو تصور متضاد از «ایران»
در نگاه ناسیونالیسم ایرانیمحور، «ایران» یک واحد تاریخی و یکپارچه است که باید تمامیت ارضی آن حفظ شود. در این چارچوب، مطالباتی چون خودمختاری یا استقلال، اغلب با عنوان «تجزیهطلبی» رد میشوند.
در سوی دیگر، ناسیونالیسم کوردی، «ایران» را ساختاری سیاسی میداند که سرزمین کوردستان بدون رضایت ساکنان آن، به قلمرو خود افزوده و حقوق ملی کوردها را نادیده گرفته است. از این منظر، مشروعیت سیاسی ایران در رابطه با کوردستان، محل پرسش است و نیاز به بازتعریف دارد.
۴. حق تعیین سرنوشت در برابر تمامیتخواهی
ناسیونالیسم کوردی، بر حق ملتها در تعیین سرنوشت خود تأکید دارد؛ چه از طریق خودمختاری و چه با دستیابی به استقلال .
این حق، ریشه در حقوق بینالملل و تجربهی ملتهای ستمدیده دارد.
در مقابل، ناسیونالیسم ایرانی این خواست را تهدیدی برای یکپارچگی کشور میبیند و اغلب بهجای پذیرش تنوع ملی، بر ادغام فرهنگی و سیاسی اقوام در چارچوب یک هویت ایرانی واحد پافشاری میکند.
۵. سکوت یا همدستی در برابر تبعیض
یکی از انتقادات جدی ناسیونالیستهای کورد به ناسیونالیسم فارسی، سکوت یا حتی همدستی آن در برابر تبعیض ساختاریست.
بسیاری از فعالان کورد معتقدند که حتی بخش بزرگی از نخبگان اپوزیسیون فارسیزبان نیز، جز در مواردی اندک، حاضر به پذیرش مطالبات ملی کوردها نبودهاند و نگاه مرکزگرایانهی خود را حفظ کردهاند.
مواردی مانند بیتفاوتی در برابر سرکوبهای امنیتی در سنندج یا اعدام فعالان کورد یا حملات موشکی رژیم ایران به کمپ پناهندگان کورد ایران در خاک اقلیم کوردستان – عراق این تصور را تقویت کرده است.
نتیجهگیری: گفتوگوی واقعی، نه وحدت تحمیلی
تا زمانی که ناسیونالیسم کوردی و ایرانیمحور بر دو تعریف متفاوت از «ملت»، «هویت» و «ایران» استوار باشند، همگرایی واقعی میان آنها ممکن نخواهد بود.
حل این شکاف، نه با شعار «وحدت ملی»، بلکه از مسیر پذیرش تنوع ملی، برابری واقعی، و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملتها ممکن است.
در غیر اینصورت، هر پروژهای برای «اتحاد»، در نهایت به ابزاری برای حذف دیگری تبدیل خواهد شد ـ و این چیزیست که ملتهای تحت ستم، دیگر هرگز نخواهند پذیرفت.
Related