دیدار با محمد سعید دهوار (مستونگ، نوامبر ۲۰۰۳)- دکتر تاج محمد بریسیگ


May be an image of ‎text that says '‎بلوج نالیسم ناسیو ناسيوناليسمبلوج خاستكاه و سير تكامل أن 23 3 ه じ 4 ၁ عال ず कें ១ မ် ริ่น يمن ዒ 込 হ یو دكتر تاج محمد بر بریسیگ‎'‎

دیدار با محمد سعید دهوار
(مستونگ، نوامبر ۲۰۰۳)
در نوامبر سال ۲۰۰۳، به شهر مستونگ سفر کردم تا با محمد سعید دهوار، نویسنده، تاریخ‌نگار و فعال سیاسی برجسته‌ای که شخصاً در جنگ استقلال بلوچستان در سال ۱۹۴۸ شرکت کرده بود، دیدار کنم. در آن زمان، دهوار از معدود بازماندگان آن دوران پرآشوب به‌شمار می‌رفت که نه‌تنها در جنبش استقلال به‌طور مستقیم نقش داشت، بلکه از نزدیک‌ترین یاران و همراهان شاهزاده آقا عبدالکریم، رهبر آن حرکت تاریخی، محسوب می‌شد. گفت‌وگو با او برای من، در واقع، تلاشی بود برای تماس با یکی از آخرین حلقه‌های زندهٔ زنجیرهٔ تاریخیِ مبارزات سیاسی بلوچ و بازیابی بخشی از حافظهٔ شفاهی آن دوران.
دهوار در جوانی با شماری از چهره‌های پیشگام نهضت ملی بلوچ دیدار کرده بود. او در حدود پانزده یا شانزده سالگی برای نخستین بار با یوسف علی مگسی، پدر فکری و بنیان‌گذار جنبش ملی مدرن بلوچ در اوایل دههٔ ۱۹۲۰، ملاقات کرده بود. این دیدار تأثیری عمیق بر ذهن و جهان‌بینی او گذاشت و مسیر زندگی سیاسی‌اش را شکل داد. از این رو، گفت‌وگو با دهوار برای من نه فقط یک مصاحبهٔ تاریخی، بلکه فرصتی بود برای بازخوانی بخشی از تجربهٔ زیستهٔ تاریخ بلوچ از زبان کسی که خود در متن حوادث حضور داشت.
در منزل ساده‌اش در مستونگ، گفت‌وگویی طولانی میان ما درگرفت. از او دربارهٔ تجربه‌هایش در جریان جنبش سال ۱۹۴۸ پرسیدم. دهوار چنین روایت کرد:
«ما پیامی مکتوب از رهبر خود، شاهزاده آقا عبدالکریم، دریافت کرده بودیم تا آن را به افغان ھا برسانیم. هدف ما این بود که مشکلات سیاسی خود را توضیح دهیم و از آنان تقاضای حمایت کنیم. اما پس از گفتگو، آنان درخواست ما را بی‌درنگ رد کردند. با درک بی‌نتیجه بودن شرایط، تصمیم گرفتیم نامه را تحویل ندهیم و دست خالی بازگردیم. نه افغان‌ها و نه روس‌ها هیچ‌یک حاضر به یاری ما نشدند. هنگامی که دوباره وارد مرز شدیم، نیروهای مسلح پاکستان ما را دستگیر کردند. نامه هنوز با من بود و می‌ترسیدم مبادا به دست آنان بیفتد. برای جلوگیری از این کار، شروع به فرار کردم. آن‌ها تعقیبم کردند، اما پیش از آن‌که مرا بگیرند، تمام نامه را بلعیدم.»
این بخش از روایت دهوار، اگرچه در ظاهر خاطره‌ای شخصی است، اما در حقیقت نمادی از ناکامی‌های نخستین کوشش‌های دیپلماتیک جنبش بلوچ برای کسب مشروعیت بین‌المللی محسوب می‌شود؛ تلاشی که در آن زمان، به‌سبب ملاحظات ژئوپولیتیکی دوران جنگ سرد، با بی‌اعتنایی قدرت‌های بزرگ روبه‌رو شد.
دهوار سپس دربارهٔ پیشینهٔ فعالیت‌های سیاسی خود سخن گفت و یادآور شد که ورودش به عرصهٔ سیاست از سال‌های نوجوانی آغاز شده بود:
«نخستین بار در پانزده یا شانزده سالگی با یوسف علی مگسی ملاقات کردم. اندیشه‌های او مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. پس از آن چندین بار دیگر نیز او را دیدم. مگسی نخستین کسی بود که ما را با مفهوم آگاهی قومی و مسئولیت اجتماعی آشنا کرد.»
محمد سعید دهوار بیش از نیم قرن در صحنهٔ سیاست بلوچ حضور فعال داشت و تجربه و بینش فراوانی دربارهٔ تحولات اجتماعی، زبانی و سیاسی بلوچستان اندوخته بود. هنگامی که از او دربارهٔ دگرگونی‌های جامعهٔ بلوچ در طی این سال‌ها پرسیدم، پس از اندکی تأمل، چنین پاسخ داد:
«بلوچ‌ها امروز بیش از هر زمان دیگر بلوچ‌اند. در گذشته، از نظر فرهنگی پراکنده‌تر بودیم و اختلافات زبانی و قبیله‌ای ما را از هم جدا می‌کرد. اما اکنون، هم از نظر زبانی و هم از نظر سیاسی، وحدت بیشتری یافته‌ایم. در مستونگ، به‌ویژه در میان جامعهٔ دهوار، زبان فارسی زبان اصلی ما بود. امروز برعکس شده است. زبان بلوچی به‌تدریج در میان جوامعی که در گذشته بلوچی‌زبان نبودند، نفوذ پیدا کرده است.»
تأملات دهوار نه‌تنها تصویری روشن از تحولات فرهنگی بلوچستان به‌دست می‌دهد، بلکه نشان‌دهندهٔ روندی تدریجی از بازتعریف هویت بلوچ در بستر تعامل میان زبان، سیاست و آگاهی جمعی است. دگرگونی زبان در میان بعضی قبایل بلوچ‌، از جمله قبیله دھوار، از فارسی به بلوچی، در واقع نمادی از احیای فرهنگی و گسترش حس همبستگی قومی در دوران پس از استعمار است؛ روندی که هم‌زمان با شکل‌گیری اندیشهٔ ملی بلوچ در دهه‌های پایانی قرن بیستم شدت گرفت و به بازسازی نمادهای فرهنگی و زبانی بلوچ یاری رساند.
یادداشت تاریخی: دیدار با قادربخش نظامانی
شایان ذکر است که در تابستان سال ۱۹۸۵ نیز فرصتی یافتم تا با یکی دیگر از چهره‌های برجستهٔ ملی‌گرای بلوچ، قادربخش نظامانی، در هتل اینترکانتیننتال کابل دیدار کنم. نظامانی شخصیتی کاریزماتیک و از ملی‌گرایان بلوچ با گرایش‌های چپ بود که عمیقاً به آرمان بلوچ باور داشت و سال‌ها از عمر خود را در تبعید گذرانده بود. او در گفت‌وگو با من به نقش خود در جنبش سال ۱۹۴۸ اشاره کرد و گفت:
«شاهزاده آقا عبدالکریم ما را به کابل فرستاد تا از دولت افغانستان تقاضای حمایت کنیم. همچنین از چندین سفارت، از جمله سفارت اتحاد شوروی دیدن کردیم تا پشتیبانی سیاسی یا مادی به‌دست آوریم. اما هیچ‌یک حاضر به کمک نشدند.»
نظامانی افزود که در این مأموریت تنها نبوده است، بلکه چند تن دیگر از یارانش، از جمله تاریخ‌نگار نام‌آور، ملک محمد سعید دهوار، نیز او را همراهی می‌کردند. مأموریتی که هرچند از نظر عملی ناکام ماند، اما از منظر تاریخی، سرآغاز تلاش‌های ملی‌گرایان بلوچ برای بین‌المللی‌کردن مسئلهٔ بلوچستان و جلب توجه قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به آرمان استقلال‌طلبانهٔ خود بود.
این واقعه، اگرچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، در واقع یکی از فصول مهم و مغفول در بُعد فراملی جنبش ملی بلوچ به شمار می‌آید و بازتابی از اراده‌ای است که در میان روشنفکران و فعالان بلوچ برای پیوند زدن آرمان ملی به عرصهٔ سیاست بین‌الملل شکل گرفته بود. چنین تلاش‌هایی، اگرچه در آن زمان به نتیجهٔ عملی نرسید، اما بعدها در شکل‌گیری گفتمان مدرن ملی‌گرایی بلوچ و ارتباط آن با روندهای منطقه‌ای، تأثیر پایداری بر جای گذاشت.
📘 برای آگاهی بیشتر درباره‌ی «ناسیونالیسم» به‌طور عام و ناسیونالیسم بلوچ به‌طور خاص، می‌توانید به کتاب:
«ناسیونالیسم بلوچ؛ خاستگاه و سیر تکامل آن» اثر تاج محمد بریسیگ مراجعه کنید.
[aps-social id="1"]