خانات قلات، با موقعیت جغرافیایی خاص، تنوع قومی و ساختار سیاسی خود، همتای دولت درانی در افغانستان و دولت قاجار در ایران به شمار میرفت

دکتر تاج بریسیگ: سرگذشت تراژیک خانات بلوچستان
روزگاری نه چندان دور، در دل کوهها و دشتهای بیکران جنوبغرب آسیا، سلطنتی به نام خانات قلات برپا بود. خانات قلات، با موقعیت جغرافیایی خاص، تنوع قومی و ساختار سیاسی خود، همتای دولت درانی در افغانستان و دولت قاجار در ایران به شمار میرفت و در واقع یک مملکت محروسه و خودمختار بود؛ دولتی فدرال که بنیان آن بر پیمانهای تاریخی میان قبایل بلوچ، واحدهای فرعی سرداری و نواحی نیمهخودمختار استوار بود. قلب این دولت، شهر کهن قلات بود؛ شهری که قرنها نماد تمدن بلوچ، اقتدار سیاسی و خودآگاهی جمعی این سرزمین محسوب میشد.
از قرن نوزدهم، با گسترش سایه استعمار بریتانیا بر جنوبغرب آسیا، بلوچستان نیز از فشارهای آن بینصیب نماند. پیمانهایی که در ظاهر دوستانه بودند، در واقع زنجیرهایی نامرئی بودند که استقلال دیرینه قلات را محدود میکردند. با امضای پیمان مستونگ و قراردادهای ۱۸۷۶، خان قلات ناگزیر شد بخشی از اقتدار خود را به حکومت بریتانیا واگذار کند. در ظاهر، خانات نیمهخودمختار باقی ماند، اما در عمق تصمیمگیریها، سایهٔ سنگین لندن هر حرکت مردم را زیر نظر داشت.
با زوال حکومت «راج» در شبهقاره هند و اعلام توافقنامه ایست در ۱۱ اوت ۱۹۴۷، خان قلات، احمدیار خان، در ۱۵ اوت همان سال استقلال کامل خانات را اعلام کرد. او در خطابهای به زبان بلوچی گفت:
«امروز کشور ما مستقل است و من میتوانم نظراتم را آزادانه و آشکارا بیان کنم.»
مجلس سفلی دیوان کلات (دارالعموم)، که در سپتامبر ۱۹۴۷ تشکیل شد، این اقدام را با اکثریت ۵۲ عضو تأیید کرد. پرچم سنتی قلات — با دو نوار افقی قرمز و سبز و یک ستاره و هلال سفید — برافراشته شد. در مسجد جامع قلات، خطبهای به نام خان به عنوان حاکم مستقل خانات خوانده شد و پس از نماز جمعه، او سه هدف اصلی دولت تازهاستقلالیافته را چنین اعلام کرد:
۱. کسب استقلال کامل از سلطه بیگانگان؛
۲. اجرای قانون شریعت بر پایه اصول قرآنی؛
۳. اتحاد بلوچها به عنوان ملتی پراکنده در سراسر آسیای جنوبغربی.
پس از اعلام استقلال، خان برگزاری انتخابات برای دیوان جدید را اعلام کرد. شاهزاده آغا عبدالکریم، که بعدها رهبری قیام علیه پاکستان را برعهده گرفت، در خاطرات خود مینویسد:
«در سال ۱۹۴۷، هنگامی که بلوچستان ما به نام قلات مستقل شد، بزرگان بلوچ از دیره غازیخان، جیکآباد، ایران و افغانستان به قلات آمدند؛ نه تنها برای شادمانی، بلکه برای اعلام پیوستن و مبارزه در راه استقلال سرزمین.»
در اکتبر ۱۹۴۷، خان احمدیار خان به پاکستان سفر کرد و در کراچی با استقبال هزاران بلوچ مواجه شد که او را «پادشاه بلوچستان» میخواندند. در مراسمی در «لژ مستیخان»، او بلوچها را به تلاش برای پیشرفت کشور و ارتقای آموزش فراخواند و گفت: «مردم را به آزادی، برابری و آگاهی الهام دهید.» یوسف نسکنتی، یکی از حاضران، سالها بعد این روز را چنین به یاد آورد: «آن روز یکی از بزرگترین مناسبتهای تاریخ بلوچها بود.»
با این حال، نه فرماندار کل و نه نخستوزیر پاکستان از خان استقبال نکردند. دکتر عنایت بلوچ معتقد است که این رفتار نشانهای از تغییر سیاست پاکستان نسبت به خانات بود.
بلوچها پیش از تسخیر سرزمینشان توسط ارتشهای مدرن بریتانیا و ایران، هرگز آزادی خود را کاملاً از دست نداده بودند. پس از جنگ جهانی اول، فعالیتهای زیرزمینی و تبلیغات سیاسی حول ایدئولوژی ملیگرایانه کلاسیک «بلوچستان بزرگ» شکل گرفت؛ مفهومی که خانات قلات، بلوچستان تحت ادارهٔ بریتانیا و بلوچستان غربی ایران را شامل میشد.
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، روشنفکرانی چون یوسفعلی مگسی و عبدالعزیز کرد از پیشگامان جنبش ملی بلوچ بودند. آنان در ۱۹۲۰ سازمان مخفی «جوانان بلوچ» را تأسیس کردند که تا ۱۹۲۹ زیرزمینی فعالیت کرد و سپس به «انجمن اتحاد بلوچان» تغییر نام داد. پس از مرگ مگسی در ۱۹۳۵، جنبش به رهبری عبدالعزیز کرد ادامه یافت و در ۱۹۳۷ «حزب ملی دولت کلات» (معروف به حزب ملی) شکل گرفت. این حزب، خان را ترغیب کرد تا مالیاتهای تحمیلشده بر قبایل را لغو کند، اما نفوذ سنتی نظام سرداری و دخالت بریتانیا مانع تحقق کامل آرمان استقلال شد و خان در ۱۹۳۹ حزب ملی را غیرقانونی اعلام کرد.
با نزدیک شدن به پایان جنگ جهانی دوم و آشکار شدن چشمانداز تقسیم هند، فعالیتهای ملیگرایانه اوج گرفت. در ۱۹۴۶، دولت قلات موضع رسمی خود را درباره آینده خانات به کابینه بریتانیا ارائه کرد:
«دولت قلات کشوری مستقل است و روابط آن با بریتانیا بر اساس معاهدهٔ ۱۸۷۶ بود. با پایان این معاهده، قلات به وضعیت پیشین، یعنی استقلال کامل، بازمیگردد و آزاد است مسیر آیندهٔ خود را تعیین کند.»
با وجود این چشمانداز، ساختار اجتماعی منجمد و نظام قبیلهای میراثدار سیاستهای بریتانیا، بلوچستان را در مسیر دشوار قرار داد. اگرچه مسلملیگ و مقامات بریتانیایی ابتدا با استقلال قلات موافقت ضمنی داشتند، اما پس از تقسیم هند، سیاستها تغییر کرد.
همانطور که پیشتر اشاره شد، در ۱۵ اوت ۱۹۴۷، احمدیار خان بر اساس توافقنامه ایست، استقلال رسمی قلات را اعلام کرد. نخستین انتخابات تاریخ بلوچستان برگزار شد و اعضای حزب ملی، علیرغم ممنوعیت، ۳۹ کرسی از ۵۲ کرسی را به دست آوردند — پیروزیای که دولت و سرداران را شگفتزده کرد.
با این حال، اختلاف خان با محمدعلی جناح، رهبر مسلملیگ و نخستین والی پاکستان، افزایش یافت. جناح خواستار الحاق بلوچستان بود، در حالی که خان بر استقلال و حاکمیت ملی تأکید داشت. فشارهای سیاسی و نظامی پاکستان شدت گرفت و نواحیای چون لسبیله، مکران و خاران با وعدههای خودمختاری به پاکستان پیوستند و حلقه محاصره قلات تنگتر شد.
استقلال قلات بیش از هشت ماه دوام نیاورد. در ۲۷ مارس ۱۹۴۸، نیروهای نظامی پاکستان وارد قلات شدند و خان ناچار به امضای سند الحاق شد. برادر او، آغا عبدالکریم، قیامی چریکی علیه پاکستان آغاز کرد، اما به دلیل کمبود منابع و حمایت خارجی ناکام ماند.
فروپاشی خانات نتیجه ترکیبی از سیاستهای استعماری بریتانیا، فشارهای نظامی پاکستان، ساختار قبیله ای داخلی و نبود وحدت ملی بود. خانات با ساختار ضعیف اقتصادی و سیاسی، تاب مقاومت در برابر دولت تازهتأسیس پاکستان و ارتش منظم آن را نیاورد.
تجربه قلات نشان داد که استقلال پایدار تنها بر پایه وحدت داخلی، سازمانیافتگی اجتماعی و حمایت بینالمللی استوار میماند. سرنوشت خانات قلات، گواهی تاریخی بر این واقعیت است که ملتهایی که در برابر استعمار ایستادگی میکنند، اگر از درون دچار تفرقه باشند، در بیرون نیز تاب مقاومت نخواهند آورد.
برای مطالعه بیشتر درباره ناسیونالیسم و ناسیونالیسم بلوچ، کتاب:
«ناسیونالیسم بلوچ؛ خاستگاه و سیر تکامل آن» اثر تاج محمد بریسیگ
Related