آن‌سوی روایت دولتی: تاریخی که در حافظهٔ مردم زنده است- دکتر تاج محمد بریسیگ


May be an image of one or more peopleMay be an image of camel

در بلوچستان، همچون دیگر سرزمین‌های تحت سلطه، قدرت مرکزی می‌کوشد تاریخ را در قالب روایتی رسمی و یک‌دست بازسازی کند؛ روایتی که حضور دولت را نه محصولِ فتح و سرکوب، بلکه ضرورتی «طبیعی»، «قانونی» و حتی «تمدن‌ساز» جلوه می‌دهد. در این چارچوب، اشغال به «یکپارچگی ملی» تعبیر می‌شود، نظامی‌گری به نام «تأمین امنیت» توجیه می‌گردد و سیاست‌های همسان‌سازی فرهنگی به‌عنوان «پیشرفت» معرفی می‌شود. دستگاه‌های آموزشی، رسانه‌ای و بایگانی دولتی نقش محوری در ساختن چنین تاریخی ایفا می‌کنند؛ تاریخی که در آن صدای مردم بومی یا حذف می‌شود یا تنها در حد حاشیه‌ای کم‌رنگ باقی می‌ماند. بدین‌سان، تاریخ‌نگاریِ سلطه‌گر نه ثبت بی‌طرفانه‌ی گذشته، بلکه بخشی از پروژه‌ی سیاسی برای تثبیت هژمونی، کنترل حافظه‌ی جمعی و مشروعیت‌بخشی به ساختارهای نابرابر قدرت است.
در برابر این روایت رسمی، مردم بلوچستان روایت دیگری از گذشته‌ی خود دارند؛ روایتی که ریشه در تجربه‌ی زیسته، حافظه‌ی جمعی و سنت‌های شفاهی دارد. این تاریخ‌نگاریِ بدیل بر محور ستم، مقاومت، تبعید، محرومیت و فرسایش تدریجی حاکمیت‌های بومی شکل می‌گیرد؛ واقعیت‌هایی که در متون رسمی یا تحریف شده‌اند یا هرگز مجال ثبت نیافته‌اند. در این رویکرد، تاریخ نه سلسله‌وقایعی خشک در کتابخانه‌های دولتی، بلکه امری زنده و جاری است که در شعرها، ترانه‌های سوگ و حماسه، قصه‌های خانوادگی، و حتی در جغرافیای زخم‌خورده‌ی روستاها و کوهستان‌ها استمرار می‌یابد.
تقابل میان این دو تاریخ‌نگاری—یکی برخاسته از اتاق‌های بوروکراتیک قدرت و دیگری زاده‌ی حافظه‌ی جمعی مردم—به نزاعی عمیق‌تر بر سر معنا و حقیقت تبدیل می‌شود. روایت رسمی دولت تلاش می‌کند خشونت ساختاری، حذف سیاسی و تبعیض اقتصادی را در هاله‌ای از «ضرورت‌های امنیتی» یا «منافع ملی» پنهان سازد، در حالی که روایت مردمی این لایه‌های پنهان‌شده را آشکار می‌کند و پیوند میان تاریخ و رنج را به سطح می‌آورد. نتیجه‌ی این کشاکش، شکل‌گیری دو تاریخ موازی است: یکی تاریخِ قدرت که در کتاب‌های درسی و رسانه‌ها بازتولید می‌شود، و دیگری تاریخِ مردم که در حافظه‌ی مشترک، در نشانه‌های مقاومت و در تداوم هویت بومی زنده می‌ماند. این دو تاریخ نه‌فقط در سطح روایت، بلکه در سطح امکان زیست و عدالت نیز با یکدیگر در ستیزند؛ زیرا هرکدام ادعا می‌کنند که حقیقت را نمایندگی می‌کنند و آینده را باید بر بنیاد آن ساخت.
در این منظر، روایت ملتِ تحت ستم از تاریخ، نقشی محوری و تعیین‌کننده در شکل‌دهی ملی‌گرایی و پاسداری از تصور وحدت جمعی آن قوم ایفا می‌کند. برای ملتی که از داشتن دولت مستقل محروم است، تاریخ نه‌تنها به «سرزمین نخستین» بدل می‌شود، بلکه امن‌ترین پناهگاه هویت و بنیادی‌ترین عرصۀ بازآفرینی جمعی نیز به‌شمار می‌رود؛ جایی که گذشته، به‌مثابۀ حافظه‌ای مشترک، امکان تداوم، مقاومت و بازتعریف خویشتن را فراهم می‌سازد.
در چنین وضعیتی، تاریخ به گستره‌ای مشترک تبدیل می‌شود؛ ساحتی که در آن هویت قومی—فارغ از مرزهای سیاسی تحمیل‌شده—تصور، بازسازی و تثبیت می‌گردد. این روایت تاریخی، گذشته را به حال پیوند می‌دهد و افقی برای آینده می‌گشاید؛ آینده‌ای که در آن آرمان وحدت، تداوم تاریخی و حق تعیین سرنوشت معنا می‌یابد.
آنتونی دی. اسمیت، از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان هویت قومی، تاریخ را «بنیادی‌ترین منبع مشروعیت سیاسی برای جنبش‌های ملی» می‌داند. به باور او، هر جنبش ملی برای اثبات مطالبات کنونی خود ناگزیر است به گذشته بازگردد؛ زیرا مشروعیت سیاسی، تداوم تاریخی و هویت جمعی آن دقیقاً از همان گذشته سرچشمه می‌گیرد. از این‌رو، رهبران و نظریه‌پردازان قوم‌گرا برای تأیید مطالباتی چون خودمختاری، استقلال و حقوق جمعی، میراث تاریخی خویش را مهم‌ترین پشتوانۀ استدلالی خود قرار می‌دهند و بر حقانیت سیاسی آن تأکید می‌کنند:
«در گذشته دولت سازمان‌یافته داشته‌ایم؛ پس مطالبه جایگاه دولتی امروز بی‌پایه نیست.»
«ما زمانی ملتی مستقل بوده‌ایم؛ بنابراین خواست خودمختاری امتداد طبیعی همان مسیر تاریخی است.»
«سرزمین ما تنها یک جغرافیا نیست، بلکه حامل ریشه‌های تاریخی و فرهنگی است که در طول سده‌ها شکل گرفته‌اند.»
بدین ترتیب، تاریخ صرفاً یادآوری گذشته نیست؛ عنصری زنده و تعیین‌کننده در تبیین هویت سیاسی و تقویت انسجام جمعی است و به گفتمان ملی‌گرایانه توان نظری و قدرت اقناعی می‌بخشد. در اندیشۀ ملی‌گرایی، گذشته بنیانی برای تعریف «ما»، مشروعیت‌بخشی به آرمان‌های سیاسی و ترسیم مرز میان خود و «دیگران» است. بدون این پیوستگی تاریخی، احساس تعلق و ارادۀ سیاسی فرو می‌پاشد و هر مطالبه پایدار سیاسی بی‌ریشه می‌شود.
در تاریخ سیاسی بلوچستان، چهره‌های تاریخی فرامنطقه‌ای مانند میر چاکر رند، میر گوهرام لاشاری و میر نصیرخان نوری از اصلی‌ترین خاستگاه‌های مشروعیت تاریخی به‌شمار می‌آیند. این شخصیت‌ها نه‌تنها رهبری ایلات و قبایل را برعهده داشتند، بلکه با ایجاد پیوند میان آن‌ها، نظمی کارآمد و شبه‌فدرالی بر پایهٔ مشارکت، پیمان‌های متقابل و استقلال رأی شکل دادند که در زمان خود بی‌سابقه بود. میر نصیرخان، به‌ویژه، تجربه‌ای کم‌نظیر از قدرت مرکزی مشروع و پایدار در بلوچستان ارائه داد و دورهٔ حاکمیت او در حافظهٔ جمعی بلوچ‌ها به‌مثابهٔ عصر شکوه، اقتدار و دوران طلایی ثبت شده است. توانایی خانات قلات در حفظ تعاملات سیاسی، ایجاد توازن میان نیروهای داخلی و همچنین مقاومت در برابر فشارهای ایرانِ زندیہ، افغانستانِ درانی و در نهایت امپراتوری بریتانیا، نه‌تنها مشروعیت تاریخی آن‌ها را تقویت کرد، بلکه زمینه‌ای فراهم آورد تا این میراث به یکی از ستون‌های اصلی گفتمان ملی‌گرایی بلوچ تبدیل شود. این چهره‌ها و عملکردشان الگویی ماندگار برای وحدت، قدرت مشروع و حفظ هویت جمعی در تاریخ بلوچستان برجای گذاشتند.
در نگاه روشنفکران و فعالان ملی بلوچ در سده‌های اخیر، ارجاع به دورۀ نصیر خان اثبات می‌کند که مسئلۀ بلوچستان ریشه در سنت دیرینۀ حکمرانی بومی و حقوق تاریخی دارد و صرفاً مطالبه‌ای معاصر نیست. به همین دلیل، نصیر خان در تخیل سیاسی بلوچ‌ها نه صرفاً یک فرمان‌روا، بلکه نماد هویت سیاسی و پدر نانوشته ملی‌گرایی مدرن تلقی می‌شود؛ سیاست‌های او در سازمان‌دهی قدرت و دفاع جمعی به الگویی آرمانی از وحدت و عدالت تبدیل شده است.
در معنایی گسترده‌تر، تاریخ برای بلوچ‌ها پیکری زنده است که در جغرافیا، فرهنگ و روایت‌های شفاهی حضور دارد: مقاومت در برابر سلطه، رنج کوچ‌های اجباری، تلاش برای حفظ زبان و فرهنگ و تجربه امیران بومی، همگی نقش مهمی در حافظه جمعی ایفا می‌کنند. این حافظه نه تنها احساس تعلق را تقویت می‌کند، بلکه سرچشمۀ امید و ارادۀ سیاسی است و نسل‌های امروز را در مسیر عدالت، خودمختاری و صیانت از هویت هدایت می‌کند.
نتیجه‌گیری
تاریخ در ملی‌گرایی بلوچ نقشی بنیادی، مشروعیت‌بخش و وحدت‌آفرین دارد. این تاریخ گذشته را به منبع معنا‌بخشی به حال و آینده بدل می‌کند و مطالبات سیاسی و آرمان‌های جمعی را سامان می‌دهد. با بازسازی هویتی مشترک در میان سرزمین‌های چندپاره، تاریخ چارچوبی ایدئولوژیک برای تداوم مبارزه سیاسی فراهم می‌آورد و لحظات مقاومت و استقلال‌خواهی را به تلاش‌های کنونی پیوند می‌زند. در غیاب دولت مشترک، تاریخ نقش حافظه‌ای همگانی را ایفا می‌کند که مرزهای سیاسی را درمی‌نوردد و بلوچ‌ها را در افقی واحد گرد می‌آورد. بدین‌سان، تاریخ نه روایت گذشته، بلکه ستون فقرات ایدۀ ملی بلوچ و یکی از اصلی‌ترین منابع بقا و بازتولید هویت جمعی آنان است—چراغی که مسیر آینده را روشن می‌سازد و آنان را به‌سوی نظمی آزاد، مستقل و برخوردار از کرامت رهنمون می‌کند.
 برای مطالعه بیشتر درباره ناسیونالیسم و ناسیونالیسم بلوچ، کتاب:
«ناسیونالیسم بلوچ؛ خاستگاه و سیر تکامل آن» اثر تاج محمد بریسیگ
[aps-social id="1"]