چرا عدالت طبقاتی بدون رفع تبعیض ملی ناممکن است؟


No photo description available.اخراج عکاسی که اشک یک دختربچه و رنج مردم سیستان و بلوچستان را رسانه ای کرد! | پایگاه خبری جماران

دکتر تاج محمد بریسیگ

عدالت طبقاتی در جوامع چندملیتی، تنها زمانی ممکن می‌شود که تبعیض ملی به‌طور ساختاری برچیده شود؛ زیرا ستم ملی نه یک لایهٔ فرعی، بلکه شالودهٔ پنهان نظم اقتصادی ـ سیاسی موجود است. بنابر این در ایرانِ چندملیتی، سخن گفتن از «عدالت طبقاتی» بدون دیدن اشک‌های فروخوردهٔ ملت‌های تحت ستم، شبیه حرف زدن از روشنایی در اتاقی تاریک است. تا وقتی چراغِ آزادی ملی روشن نشود، هیچ پرتو عدالت طبقاتی بر زندگی مردمِ رنج‌کشیده نمی‌تابد.
ستم ملی زخمی است که نه بر پوست، بلکه بر استخوان نشسته است. این ستم تنها در حاشیه‌ها رخ نمی‌دهد؛ بلکه در قلب ساختار قدرت لانه کرده، در قوانین جاری است، در کتاب‌های درسی تنیده شده، در گویش روزمرهٔ تحقیر، و در تقسیم نابرابر زمین و ثروت. دولتی که خود را نمایندهٔ «همۀ ملت» معرفی کرده، در عمل تنها صدای یک ملت را بلندتر کرده و صداهای دیگر را در گلو شکسته است. ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگران سال‌هاست که با سنگینی این بی‌صدایی زندگی کرده‌اند؛ سال‌هایی که هر روزش به‌مثابه قرنی گذشته است.
انسانِ فرودست در این سرزمین تنها کارگر نیست؛ تنها زحمتکش نیست؛ او حامل زخم‌هایی است که از نسل‌های پیش به ارث برده. او دو بار استثمار می‌شود: یک‌بار زمانی که نیروی کارش را می‌فروشند، و بار دیگر زمانی که به‌خاطر هویت ملی‌اش، به‌خاطر زبانی که با آن گریه کرده و بزرگ شده، به حاشیه رانده می‌شود. این همان «استثمار دوگانه» است: زخمی که هم بر جسم می‌نشیند و هم بر روح، بر هویت، بر حس بودن.
از چنین جایگاهی، حتی اگر دستمزدی زیاد شود، حتی اگر طرحی عدالت‌محور تصویب شود، مگر چه درمی‌گیرد؟ دردِ این مردم از جایی عمیق‌تر می‌آید؛ از جایی که نقشهٔ قدرت را کشیده‌اند، از جایی که زبان را تقسیم کرده‌اند، از جایی که شهروندی را طبقه‌بندی کرده‌اند. درختی که ریشه‌اش بیمار باشد، با آب‌دادن به برگ‌ها درمان نمی‌شود.
و از همه دردناک‌تر آن است که این تبعیض، میان فرودستان دیوار به‌پا کرده است. کارگر ملتِ مسلط، بی‌آنکه حتی بخواهد، از امتیازاتی برخوردار است که ساختار قدرت به او می‌دهد؛ امتیازاتی که مثل سایه، همیشه همراه اوست. این سایه، بی‌اعتمادی می‌آفریند؛ بی‌اعتمادی‌ای که اجازه نمی‌دهد توده‌ها دست در دست هم بگذارند و زنجیرها را باهم پاره کنند. تاریخ بارها گفت که هرجا مسئله ملی نادیده گرفته شد، رهایی طبقاتی نیز شکست خورد؛ مثل پرنده‌ای که یک بالش شکسته باشد.
از همین‌روست که رهایی ملی، دشمن رهایی طبقاتی نیست؛ نَفَس آن است، خونِ جاری آن است، شرطِ پیدایش آن است. تنها روزی که هر ملت، از کوچک‌ترین روستای بلوچستان تا کوهستان‌های کردستان و جلگه‌های عرب‌نشین، از حق برابر زیستن برخوردار باشد، عدالت طبقاتی معنایی واقعی می‌یابد. فقط آن‌گاه است که می‌توان از جامعه‌ای سخن گفت که در آن انسان‌ها نه به‌خاطر نان، نه به‌خاطر نام، بلکه به‌خاطر انسان بودن برابرند.
تا زمانی که ستون‌های قدرت بر تبعیض ملی استوار است، هر سخن از عدالت طبقاتی ناتمام، فرسوده و بی‌رمق می‌ماند؛ و هر رؤیای رهایی طبقاتی، اگر از گذرگاه رهایی ملی عبور نکند، سرانجام به همان سلطهٔ دیرین بازمی‌گردد، تنها با نقابی نو. ازاین‌رو، تصور عدالت طبقاتی بدون رفع تبعیض ملی چیزی جز بازتولید همان ساختار نابرابری نیست؛ زیرا تا هنگامی که ملت‌های تحت ستم از حق تعیین سرنوشت، مشارکت برابر در قدرت و کنترل بر منابع خویش محروم‌اند، سخن‌گفتن از برابری طبقاتی صرفاً شعاری توخالی خواهد بود و هرگز توان ایجاد همبستگیِ واقعی در میان طبقات زحمت‌کش را نخواهد داشت.
[aps-social id="1"]