واژه گجر به معنی غارتگر است از زمانی مغول های غارت به قسمت جنوب شرقی مکران به روستای شاهو جکین جاسک تا آنجا دست غارت گری زدند و بی رحمانه بلوچ ها ی جنوب شرق را کشتند و اموال شأن چپاول میکردند و بعد به نواحی دیگر بلوچستان حمله کرد ند بلوچ ها سخت با آنها در افتادند و فراری شون دادند
درک واژه گّجّر و معادل آن قجر و قاجار در زبان بلوچی:
درک ریشهٔ واژهٔ “گّجَر” در فرهنگ بلوچی، بدون بررسی تاریخ روابط بلوچستان با حکومت های دورههای قاجار و پهلوی کامل نخواهد بود.
این دورهها، دورانِ گذار بلوچستان از ملوک الطوایفی محلی به زیر نفوذ دولت متمرکز بودند که با حوادث پرتلاطمی همراه بود.
۱. دوران قاجار (تقسیم و دخالت خارجی)
در دورهٔ قاجار، بلوچستان به دلیل موقعیت استراتژیک آن در همسایگی هند تحت استعمار بریتانیا، به میدان رقابتهای بینالمللی تبدیل شد و سیاست دولت مرکزی ایران در قبال این منطقه عمدتاً منفعل بود.
ویژگیهای اصلی دورهٔ قاجار:
اقتدار سرداران محلی: حکومت مرکزی قاجار تسلط کامل و مستقیمی بر بلوچستان نداشت. اغلب، قدرت در دست سرداران و خانهای محلی بلوچ بود که به صورت مستقل اداره میشدند و تنها اسماً تحت حاکمیت ایران بودند./ برگرفته از فیسبوک – ک ب
درک واژه گّجّر و معادل آن قجر و قاجار در زبان بلوچی:
درک ریشهٔ واژهٔ “گّجَر” در فرهنگ بلوچی، بدون بررسی تاریخ روابط بلوچستان با حکومت های دورههای قاجار و پهلوی کامل نخواهد بود.
این دورهها، دورانِ گذار بلوچستان از ملوک الطوایفی محلی به زیر نفوذ دولت متمرکز بودند که با حوادث پرتلاطمی همراه بود.
۱. دوران قاجار (تقسیم و دخالت خارجی)
در دورهٔ قاجار، بلوچستان به دلیل موقعیت استراتژیک آن در همسایگی هند تحت استعمار بریتانیا، به میدان رقابتهای بینالمللی تبدیل شد و سیاست دولت مرکزی ایران در قبال این منطقه عمدتاً منفعل بود.
ویژگیهای اصلی دورهٔ قاجار:
اقتدار سرداران محلی: حکومت مرکزی قاجار تسلط کامل و مستقیمی بر بلوچستان نداشت. اغلب، قدرت در دست سرداران و خانهای محلی بلوچ بود که به صورت مستقل اداره میشدند و تنها اسماً تحت حاکمیت ایران بودند.
بازی بزرگ و تقسیم بلوچستان:
مهمترین واقعه در این دوره، دخالت بریتانیا بود. انگلیسیها برای ایجاد یک “کمربند حایل” و حفاظت از هند در برابر نفوذ روسیه و فرانسه، مرزهای شرقی ایران را تعیین کردند. دولت قاجار به دلیل ضعف و ناتوانی در برابر فشارهای خارجی، مجبور به پذیرش این خطوط مرزی شد.
نتیجه:
در سالهای ۱۸۷۱ و ۱۸۹۳ میلادی (توسط کمیسیونهای مرزی بین ایران و بریتانیا که گلداسمید نماینده آن بود) تقسیم مرزی، که بدون در نظر گرفتن ساختارهای اجتماعی و قومیتی انجام شد، زخم بزرگی بر پیکر بلوچستان بود.
لازم به یادآوری است که گلداسمید در کتابش به نام ایران شرقی، ضمن رد حاکمیت تاریخی ایران بر این نواحی چنین نوشته است : ” اما راجع به حق دولت ایران من هیچ حقی برای آن سراغ ندارم، جز اینکه به طور کلی حق قوی بر ضعیف است. “
سرکوبهای مقطعی:
در مقاطعی، مأموران اعزامی قاجار برای جمعآوری مالیات یا سرکوب ناآرامیها، با خشونت به بلوچستان لشکرکشی میکردند که این رفتارها منجر به ایجاد خاطرات تلخ و نفرت عمیق از “نیروهای قجر” در میان مردم محلی شد. این همان زمینهای است که باعث شد در طول زمان، واژهٔ قجر/گجر به نمادی از ظلم و حکومت مرکزی در نظر گرفته شود.
۲. دوران پهلوی (تمرکزگرایی و تثبیت قدرت)
با روی کار آمدن رضاشاه و تأسیس سلسلهٔ پهلوی، سیاست دولت مرکزی کاملاً تغییر کرد و هدف اصلی، تمرکز قدرت و تحمیل حاکمیت ملی واحد بر تمام نقاط کشور بود.
ویژگیهای اصلی دورهٔ پهلوی اول (رضاشاه):
لغو ملوک الطوایفی وقشونکشی:
رضاشاه، برخلاف قاجارها، قصد داشت قدرت سرداران محلی را بهطور کامل از بین ببرد و حاکمیت مطلق دولت را برقرار کند. این سیاست منجر به حملات نظامی گسترده به بلوچستان و سرکوب شورشهای محلی شد.
شورش دوستمحمدخان باران زهی:
یکی از مهمترین این درگیریها، قیام دوستمحمدخان باران زهی در سال ۱۳۰۷ خورشیدی بود که سرانجام سرکوب شد. این سرکوبها با بدرفتاری نظامیان دولتی و خشونتهای زیاد همراه بود و نفوذ دولت مرکزی را تثبیت کرد.
سیاستهای یکسانسازی: در راستای سیاستهای تمرکزگرایی، دولت به ترویج فرهنگ و زبان فارسی به عنوان تنها زبان ملی پرداخت و تلاش کرد هویتهای قومی و زبانهای محلی را به حاشیه ببرد. این سیاستها مقاومتهای فرهنگی و اجتماعی را برانگیخت.
حضور نظامی و اداری مستمر: بر خلاف قاجار، حضور نظامی، سیاسی و اداری دولت در دوره پهلوی مستمر شد و نهادهای دولتی (مانند ادارات، مدارس و ژاندارمری) در منطقه تأسیس گردید.
در ادامهٔ سیاستهای تمرکزگرایی و برای شکستن یکپارچگی سرزمینی و قومی، در دورهٔ پهلوی دوم (محمدرضاشاه)، بخشهایی از بلوچستان به استانهای همجوار مانند کرمان (مانند جیرفت ) و هرمزگان (مانند جاسک و میناب) ملحق شدند تا اقتدار واحد بلوچها در یک منطقه کاهش یابد.
به طور خلاصه، در حالی که دوره قاجارها عمدتاً با انفعال در برابر خارجیها و سرکوبهای مقطعی مشخص میشوند، دورهٔ پهلوی با تلاش قاطع برای تمرکز قدرت، حذف رهبران محلی، و یکسانسازی فرهنگی-سیاسی شناخته میشود. برای مردم بلوچستان، هر دو دوره با اعمال قدرت از جانب حکومت مرکزی همراه بود که واژهٔ “گّجَر” را به یک یادگار تاریخی و نمادین از این ستمها تبدیل کرد.