در جستجوی هویت: بلوچ و افق تمدنیِ مهرگَڑ/ دکتر بریسیگ


May be an image of map and text that says 'Harappa Mehrgarh Mohenjo-Da Daro Lothal'Agha Abdul Karim Khan; the historical first struggler ...Mehrgarh Archeological Site - Gokulam Seek IAS Academy

قرائت بلوچ‌ها از تاریخ و منشأ خویش، به‌گونه‌ای معنادار با روایت‌های تاریخ‌نگاریِ حکومتی و خوانش‌های مرکزگرایانه—تفاوت دارد. بر پایهٔ مجموعه‌ای از مطالعات تاریخی، اکتشافات باستان‌شناسی، پژوهش‌های زبان‌شناسی تاریخی و مطالعات انسان‌شناسی، پیوندهای عمیقی میان تاریخِ بلندمدتِ بلوچستان و کانون‌های کهنِ زیست و تمدن در این منطقه شناسایی شده است. در این چارچوب، بسیاری از پژوهشگران، محوطهٔ باستانیِ مهرگَڑ را—نه به‌معنای قوم‌شناختیِ محدود، بلکه به‌مثابه یک افقِ تمدنیِ بنیادین—در نسبت با شکل‌گیریِ جهانِ تاریخیِ بلوچ واجد اهمیت می‌دانند. افزون بر این، نظریه‌های نژادمحورِ قرن نوزدهمی، از جمله «نژاد آریایی»، مدت‌هاست در محافل علمی ترد شده و جای خود را به رهیافت‌های چندلایه و میان‌رشته‌ای داده‌اند؛ رهیافت‌هایی که تداومِ بومی، آمیزش‌های فرهنگی و پویایی‌های منطقه‌ای را در کانون تحلیل قرار می‌دهند.
از منظر تاریخی، حضور جمعیت‌های بلوچ در آسیای جنوب‌غربی و فلات ایران به هزاران سال پیش از میلاد بازمی‌گردد؛ امری که به‌طور هم‌پوشان در منابع مورخان باستان، داده‌های باستان‌شناسی، شواهد زبان‌شناسی و یافته‌های انسان‌شناسی زیستی تأیید شده است. پیشرفت روش‌های علمی از قرن بیستم به این‌سو، روایت‌های ساده‌سازانهٔ پیشین را به چالش کشیده و نشان داده است که پیوند بلوچ‌ها با سرزمینِ خویش محصول فرایندهای دیرپا و پیچیدهٔ تاریخی است.

شاید، در همین راستا است، آغا عبدالکریم، نخستین رهبر جنبش مسلحانهٔ بلوچ، در خاطرات خود می‌نویسد: «ما بلوچ هستیم؛ ملتی با زبان و تمدنی متمایز. ما محصول امروز نیستیم، بلکه از دیرباز به‌عنوان ملتی تاریخی وجود داشته‌ایم. هنوز صد سال هم نگذشته است که بخش شرقی بلوچستان کنونی، شامل جیک‌آباد و دیره غازی‌خان، بخش شمالی آن یعنی بلوچستان افغانستان، و بخش غربی آن، بلوچستان ایران، همگی یک بلوچستان واحد را تشکیل می‌دادند.» این روایت که او از «بلوچستانِ واحدِ تاریخی» در گستره‌ای فراتر از مرزهای سیاسیِ معاصر سخن می‌گوید، بازتابی روشن و معنادار از آگاهی تاریخیِ بومی و تجربهٔ زیستهٔ بلوچ‌ها از تداوم و در عین حال گسست سرزمینی به‌شمار می‌آید.

 

قرائت بلوچ‌ها از تاریخ و منشأ خویش، به‌گونه‌ای معنادار با روایت‌های تاریخ‌نگاریِ حکومتی و خوانش‌های مرکزگرایانه—تفاوت دارد. بر پایهٔ مجموعه‌ای از مطالعات تاریخی، اکتشافات باستان‌شناسی، پژوهش‌های زبان‌شناسی تاریخی و مطالعات انسان‌شناسی، پیوندهای عمیقی میان تاریخِ بلندمدتِ بلوچستان و کانون‌های کهنِ زیست و تمدن در این منطقه شناسایی شده است. در این چارچوب، بسیاری از پژوهشگران، محوطهٔ باستانیِ مهرگَڑ را—نه به‌معنای قوم‌شناختیِ محدود، بلکه به‌مثابه یک افقِ تمدنیِ بنیادین—در نسبت با شکل‌گیریِ جهانِ تاریخیِ بلوچ واجد اهمیت می‌دانند. افزون بر این، نظریه‌های نژادمحورِ قرن نوزدهمی، از جمله «نژاد آریایی»، مدت‌هاست در محافل علمی ترد شده و جای خود را به رهیافت‌های چندلایه و میان‌رشته‌ای داده‌اند؛ رهیافت‌هایی که تداومِ بومی، آمیزش‌های فرهنگی و پویایی‌های منطقه‌ای را در کانون تحلیل قرار می‌دهند.
از منظر تاریخی، حضور جمعیت‌های بلوچ در آسیای جنوب‌غربی و فلات ایران به هزاران سال پیش از میلاد بازمی‌گردد؛ امری که به‌طور هم‌پوشان در منابع مورخان باستان، داده‌های باستان‌شناسی، شواهد زبان‌شناسی و یافته‌های انسان‌شناسی زیستی تأیید شده است. پیشرفت روش‌های علمی از قرن بیستم به این‌سو، روایت‌های ساده‌سازانهٔ پیشین را به چالش کشیده و نشان داده است که پیوند بلوچ‌ها با سرزمینِ خویش محصول فرایندهای دیرپا و پیچیدهٔ تاریخی است.
شاید، در همین راستا است، آغا عبدالکریم، نخستین رهبر جنبش مسلحانهٔ بلوچ، در خاطرات خود می‌نویسد: «ما بلوچ هستیم؛ ملتی با زبان و تمدنی متمایز. ما محصول امروز نیستیم، بلکه از دیرباز به‌عنوان ملتی تاریخی وجود داشته‌ایم. هنوز صد سال هم نگذشته است که بخش شرقی بلوچستان کنونی، شامل جیک‌آباد و دیره غازی‌خان، بخش شمالی آن یعنی بلوچستان افغانستان، و بخش غربی آن، بلوچستان ایران، همگی یک بلوچستان واحد را تشکیل می‌دادند.» این روایت که او از «بلوچستانِ واحدِ تاریخی» در گستره‌ای فراتر از مرزهای سیاسیِ معاصر سخن می‌گوید، بازتابی روشن و معنادار از آگاهی تاریخیِ بومی و تجربهٔ زیستهٔ بلوچ‌ها از تداوم و در عین حال گسست سرزمینی به‌شمار می‌آید.
مهرگَڑ، واقع در دامنه‌های گذرگاه بولان و با بازهٔ زمانیِ تقریبیِ ۷۰۰۰ تا ۲۶۰۰ پیش از میلاد، کهن‌ترین مرکز شناخته‌شدهٔ زیستِ یکجانشین، کشاورزی و اهلی‌سازیِ حیوانات در بلوچستان امروزی به‌شمار می‌رود. جایگاه جغرافیاییِ آن—در پیوندگاهِ فلات ایران، آسیای مرکزی و حوزهٔ سند—این محوطه را به کانونی شکل‌دهنده بدل ساخت که در آن الگوهای معیشت، تحرک و تبادلِ فرهنگی تکوین یافت؛ الگوهایی که در دوره‌های بعدی، ویژگی‌های اساسیِ جامعهٔ بلوچ را رقم زدند. از این منظر، اهمیتِ مهرگَڑ کمتر در نسبت‌دادنِ مستقیمِ قومی و بیشتر در نقشِ آن به‌عنوان افقِ تمدنیِ درازمدت نهفته است.
شواهد باستان‌شناختیِ مهرگَڑ از تداومِ سکونت، اقتصادِ دامداری–کشاورزی، تولیدِ صنایع‌دستی و اشکال ابتداییِ سازمان اجتماعی حکایت دارد. این مؤلفه‌ها با الگوهای تاریخیِ جامعهٔ بلوچ—که همواره آمیزه‌ای از کوچ‌نشینیِ دامدارانه و کشاورزیِ یکجانشین بوده—همخوانی چشمگیری دارند. پیوندهای عمیق با زمین، خویشاوندی و خودمختاریِ سرزمینی، در این «درازمدتِ تاریخی» قابل ردیابی است؛ ازاین‌رو، شماری از پژوهشگران، ریشه‌های تمدنِ بلوچ را نه در شجره‌نامه‌های قبیله‌ایِ متأخر، بلکه در تداوم‌های ساختاریِ شکل‌گرفته در اعماق تاریخ منطقه جست‌وجو می‌کنند.
تمدنِ مهرگَڑ همچنین روایت‌هایی را به چالش می‌کشد که بلوچستان را حاشیه‌ای پیرامونی در تاریخِ جنوب آسیا و ایران می‌نمایانند. برعکس، این محوطه نشان می‌دهد که بلوچستان یکی از کانون‌های نخستینِ نوآوری و پیچیدگیِ اجتماعی بوده و حتی بر تمدن‌های شهریِ بعدی—از جمله تمدنِ درهٔ سند—پیشی گرفته و بر آن‌ها اثر نهاده است. چنین ژرفای تاریخی، استدلال‌هایی را تقویت می‌کند که بلوچ‌ها را وارثانِ یک تمدنِ کهنِ منطقه‌ای می‌دانند؛ تمدنی که بنیان‌های فرهنگیِ آن بسیار پیش‌تر از شکل‌گیریِ دولت‌ها و مرزهای مدرن نهاده شده است.
در تاریخ‌نگاریِ معاصرِ بلوچ و اندیشهٔ ناسیونالیستیِ بلوچ، مهرگَڑ جایگاهی نمادین و تحلیلی دارد: شاهدی بر ریشه‌مندیِ تاریخی، تداومِ بومی و خودبسندگیِ تمدنیِ بلوچستان. هرچند پژوهشگرانِ محتاط از ادعاهای ساده‌انگارانهٔ قومی پرهیز می‌کنند، بااین‌حال بر این نکته تأکید دارند که سازگاری‌های فرهنگی و زیست‌محیطیِ نخستین—که در مهرگَڑ قابل مشاهده‌اند—زمینهٔ تاریخیِ لازم برای تکوینِ هویت، جامعه و آگاهیِ سیاسیِ بلوچ در دوره‌های بعدی را فراهم آورده‌اند.
جغرافیا و ژئوپلیتیکِ بلوچستان نقشی بنیادین در شکل‌دهی به تجربهٔ تاریخیِ بلوچ‌ها ایفا کرده است. این سرزمینِ پهناور در جنوب‌شرقیِ فلات ایران، با اقلیمی خشن اما متنوع—از بیابان‌ها و استپ‌ها تا رشته‌کوه‌های متعدد—الگوهای سکونت، معیشت و سازمان اجتماعی را تعیین کرده است. کمبود منابع آبی، هرچند مانعِ شکل‌گیریِ شهرهای بزرگ بوده، اما هرگز به معنای فقدانِ زندگی یا تمدن نبوده است؛ بلکه به شکل‌گیریِ اقتصادهای قبیله‌ای، نهادهای اجتماعیِ متناسب و شیوه‌های خاصِ سازگاری انجامیده است.
از منظر تاریخیِ منطقه‌ای، موقعیتِ بلوچستان میان شبه‌قارهٔ هند و تمدن‌های میان‌رودان، آن را به چهارراهِ تبادلاتِ تمدنی بدل کرده است. افزون بر مهرگَڑ در بلوچستان شرقی، کانون‌هایی چون تمدنِ کیچ در مکران مرکزی (حدود ۴۰۰۰ پیش از میلاد) و شهرِ سوخته (حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد) از ژرفای تمدنیِ این پهنه حکایت دارند. در سده‌های آغازینِ میلادی، بلوچستان در شبکه‌های تجاریِ مرتبط با ادویه، کندر و مُر مشارکت فعال داشت و در هم‌زیستیِ تدریجیِ ادیان، زبان‌ها و فرهنگ‌ها نقش‌آفرین بود. در دورهٔ اسلامی نیز، تنوعِ مذهبی—از جمله سنی، ذکری و شیعه—در کنار تداومِ ساختارهای قبیله‌ای، به غنای فرهنگیِ منطقه افزود.
جمعیتِ بلوچ‌ها امروز حدود بیست تا سی میلیون نفر برآورد می‌شود و آنان از بزرگ‌ترین ملت‌های فرادولتیِ جنوب‌غربِ آسیا به‌شمار می‌روند. منشأ بلوچ‌ها موضوعی پیچیده و مناقشه‌برانگیز است و تحلیلِ واقع‌بینانه نشان می‌دهد که این قوم حاصلِ لایه‌های متعددی از تعاملاتِ فرهنگی و ژنتیکی در طی هزاران سال است. از آغاز تاریخِ کلاسیک، سه حوزهٔ تمدنیِ بزرگ—دراویدی، سامی و هندواروپایی—در این سرزمین تلاقی یافته و هر یک، به درجات متفاوت، بر ساختارهای قومی و باورهای دینی اثر گذاشته‌اند.
ریشه‌شناسی واژهٔ «بلوچ» همچنان محل اختلاف نظر است. برخی پژوهشگران منشأ آن را جغرافیایی می‌دانند و آن را برگرفته از نام «گِدروزیا» می‌شمارند؛ نامی که منابع یونانی در دوران اسکندر مقدونی برای این سرزمین به کار می‌بردند. گدروزیا به معنای «سرزمین برآمدن خورشید» و شرقی‌ترین ساتراپی امپراتوری سلوکیان بوده است. مشابه این نوع نام‌گذاری بر اساس جهات جغرافیایی را می‌توان در نام‌هایی چون خراسان و نیمروز نیز مشاهده کرد. گروهی دیگر از پژوهشگران، از جمله پژوهشگر کرد، محمدامین سراجی، بر این باورند که واژهٔ «بلوچ» صورت تغییریافتهٔ «به روچ» یا «به روز» است که در زبان‌های کردی و بلوچی به معنای «به‌سوی خورشید» یا «سرزمین طلوع خورشید» به کار می‌رود. در مقابل، نظریه‌هایی نیز وجود دارد که این نام را با واژگان باستانی میان‌رودانی مانند «ملوخّه» یا «ملوچا» مرتبط می‌دانند که در هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد برای اشاره به مکران شرقی به کار می‌رفته اس
از طرف دیگر، اصطلاح «بلوچستان» به عنوان یک نام درون‌زاد، دلالت روشن‌تری بر هویت جمعی دارد. این واژه از دو جزء «بلوچ» و پسوند هندواروپایی «ـستان» به معنای «سرزمین» تشکیل شده و به‌سادگی به معنای «سرزمین بلوچ‌ها» است. یوری گانکوفسکی، پژوهشگر شوروی، رواج این نام را با شکل‌گیری ملیت فئودالی بلوچ و گسترش استقرار قبایل بلوچ در فاصلهٔ سده‌های دوازدهم تا پانزدهم میلادی مرتبط می‌داند.
از نظر اجتماعی و زبانی، بلوچ‌ها جامعه‌ای ناهمگون‌اند؛ بااین‌حال، تنوعِ زبانی—از جمله بلوچ‌زبانان و گویشورانِ براهوئی، سندی و سرائیکی—هرگز مانعِ احساسِ تعلقِ مشترک نبوده است. سنت‌های شفاهی، حماسه‌ها و روایت‌های فرهنگیِ مشترک، پیش از ابزارهای مدرنِ ارتباطی، در سراسر بلوچستان گردش داشته و به بازتولیدِ هویتِ جمعی یاری رسانده است. حتی باور به منشأ مشترک—صرف‌نظر از دقتِ تاریخیِ آن—کارکردی هویت‌ساز داشته و نمونه‌های تطبیقیِ منطقه‌ای نشان می‌دهد که تنوع، لزوماً مانعِ شکل‌گیریِ احساسِ ملیِ مشترک نمی‌شود.
ساختارِ قبیله‌ای، محورِ سازمان اجتماعیِ بلوچ بوده و وفاداری به خانواده و طایفه، اغلب بر هویتِ ملیِ فراگیر غلبه داشته است. این امر، در سطح محلی کارآمد و در سطح کلان، با رقابت‌ها و مناسباتِ قدرت، مانعِ وحدتِ پایدار بوده است. بااین‌حال، ظهورِ جنبش‌های سیاسیِ فراتر از چارچوبِ قبیله‌ای—به‌ویژه در دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ و پس از آن—نشان داد که گذار به ملی‌گراییِ مدرن ممکن است، هرچند تنش‌های قبیله‌ای همچنان اثرگذار باقی مانده‌اند.
دخالتِ استعمار، نقطهٔ عطفی سرنوشت‌ساز در تاریخِ بلوچ بود. اشغالِ خان‌نشینِ کلات در ۱۸۳۹ آغازگر فرایندی شد که به تجزیهٔ بلوچستان و زوالِ خودمختاریِ سیاسی انجامید. ملاحظاتِ راهبردیِ قدرت‌های استعماری—و تحولاتِ ژئوپلیتیکیِ قرن بیستم—به الحاقِ بخش‌های مختلفِ بلوچستان به ایران، پاکستان و افغانستان انجامید و بلوچ‌ها را عملاً از حقِ تعیینِ سرنوشت محروم ساخت.
از اوایلِ سدهٔ بیستم، بلوچستان میان سه دولت تقسیم شد: بلوچستانِ شرقی در پاکستان، بلوچستانِ غربی در ایران، و بلوچستانِ شمالی در افغانستان. این مرزهای سیاسی با واقعیت‌های تاریخی، فرهنگی و قومی هم‌خوانی نداشتند و وضعیتی پایدار از گسستِ سرزمینی را بر قومی تحمیل کردند که همچنان از تجربهٔ تاریخی و هویتِ جمعیِ مشترک برخوردار است. در مجموع، پیوندِ افقِ تمدنیِ مهرگَڑ با درازمدتِ تاریخیِ بلوچستان، چارچوبی تحلیلی فراهم می‌آورد که در آن، هویتِ بلوچ نه به‌مثابه پدیده‌ای متأخر، بلکه به‌عنوان برساخته‌ای دیرپا، پویا و ریشه‌مند در تاریخِ منطقه قابل فهم است.
بر گرفته از:
بریسیگ، تاج‌محمد؛ «ناھمگونی و ھویت بلوچ» در: هنکین، نشریهٔ سالانهٔ پژوهشیِ گروه زبان بلوچی، دانشکدهٔ زبان‌ها و ادبیات، دانشگاه بلوچستان، کویته، (انگلیسی) جلد ۱، ۲۰۰۹، صص. ۶۵–۵۱.

 

[aps-social id="1"]