نگاهی گذرا به «بلوچستان راجی زرمبش» و فرایند سازمان‌دهی مجدد آن/ دکتر تاج‌محمد بریسیگ


May be an image of ‎text that says '‎ريلب بلو بلوچستان راجى زرمبش‎'‎No photo description available.May be an image of ‎text that says '‎ريلب بلو بلوچستان راجى زرمبش‎'‎
آغاز دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی برای بسیاری از بلوچ‌های ایران، نه صرفاً یک تغییر تقویمی، بلکه نشانهٔ ورود به دوره‌ای تازه و ناآشنا بود؛ دوره‌ای که در آن سیاست به‌تدریج از عرصهٔ گفت‌وگو و امید فاصله گرفت و به قلمرو ترس، تعقیب و خاموشی رانده شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، با استقرار نظم سیاسی جدید، بلوچستان بیش از پیش در حاشیهٔ امنیتی کشور قرار گرفت و هرگونه کنش سیاسی یا حتی فرهنگی، با بدگمانی نگریسته می‌شد. آنچه پیش‌تر مطالبه‌ای مشروع تلقی می‌شد، اکنون به اتهامی بالقوه بدل گردیده بود.
در چنین فضایی، بسیاری دریافتند که ماندن دیگر به معنای ادامهٔ زندگی عادی نیست. بازداشت‌های ناگهانی، ناپدیدشدن‌ها، فشارهای پنهان و آشکار بر خانواده‌ها و بسته‌شدن راه‌های بیان، به تجربه‌ای روزمره بدل شده بود. برای نسل جوان‌تر—دانشجویان، فعالان سیاسی و کسانی که به آینده‌ای متفاوت می‌اندیشیدند—مهاجرت آرام‌آرام به تنها امکان باقی‌مانده تبدیل شد. خروج از ایران، نه با شوق رفتن، بلکه با سنگینی ترک، دل‌کندن و نامعلومی همراه بود؛ تصمیمی که اغلب در سکوت و شتاب گرفته می‌شد.
پاکستان، با همهٔ ناهمواری‌هایش، به پناهگاه این کوچ ناخواسته بدل شد. شهرهایی چون کراچی و کویته، که پیش‌تر نیز محل رفت‌وآمد بلوچ‌ها بودند، اکنون چهره‌ای تازه یافتند؛ چهرهٔ تبعید. در آن‌جا، مهاجران بلوچ نه کاملاً بیگانه بودند و نه به‌راستی در خانه. زبان و فرهنگ آشنا بود، اما حس موقتی‌بودن و بی‌ثباتی همواره سایه می‌انداخت. بااین‌حال، همین فضا امکان گردهم‌آمدن، گفت‌وگو و بازاندیشی را فراهم می‌کرد؛ فرصتی برای بازسازی روابط، پیوندها و آرزوهای نیمه‌تمام.
تبعید، به‌تدریج از تجربه‌ای صرفاً فردی به حافظه‌ای جمعی بدل شد. آنچه در آغاز گریز از سرکوب بود، رفته‌رفته به بستری برای تداوم اندیشه و کنش سیاسی تبدیل گردید. زندگی در آن‌سوی مرز، مرزهای ذهنی را نیز دگرگون کرد و سیاست بلوچ را به افقی فراتر از جغرافیای دولت–ملت سوق داد. دههٔ ۱۳۶۰، از این منظر، نه فقط زمانهٔ فقدان و گسست، بلکه لحظهٔ شکل‌گیری آگاهی تازه‌ای بود که تبعید را به بخشی جدایی‌ناپذیر از روایت مدرن بلوچ بدل ساخت.
تعداد دقیق پناهندگان بلوچ هیچ‌گاه به‌طور قطعی مشخص نشد و همواره در هاله‌ای از ابهام باقی ماند. نبودِ سازوکارهای رسمی ثبت پناهندگان، پراکندگی جغرافیایی مهاجران و شرایط ناپایدار سیاسی و امنیتی منطقه، امکان دستیابی به آمار دقیق را با دشواری‌های جدی مواجه می‌کرد. ازاین‌رو، برآوردها بیش از آنکه مبتنی بر داده‌های منسجم باشند، بازتاب‌دهندهٔ گزارش‌های پراکنده و گاه متناقض بودند.

در آن مقطع، روزنامه‌های پاکستانی ارقام بسیار متفاوتی را منتشر می‌کردند که خود نشان‌دهندهٔ نبودِ یک مرجع معتبر آماری بود. برخی گزارش‌ها به اعداد محدودتر اشاره داشتند، در حالی که برخی دیگر از موج گسترده‌تری از پناهجویان بلوچ سخن می‌گفتند. در اواسط دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی، این برآوردها معمولاً رقمی میان حدود ۴۰۰۰ تا ۱۴۰۰۰ نفر را ذکر می‌کردند؛ دامنه‌ای وسیع که بیش از هر چیز، میزان ابهام و پیچیدگی وضعیت پناهندگان بلوچ در آن دوره را آشکار می‌سازد.
در این چارچوب، ضرورتِ تأسیسِ یک سازمانِ مدرن و منسجمِ ناسیونالیستیِ بلوچ، بیش از هر زمانِ دیگری به‌گونه‌ای فوری و اجتناب‌ناپذیر احساس شد. فقدانِ ساختارهای فرامنطقه‌ایِ کارآمد و پاسخ‌گو، به‌روشنی محدودیت‌های اتکا به بسترهای سیاسیِ کلان‌تر را آشکار ساخت؛ بسترهایی که غالباً در بازنماییِ دقیق و شایستهٔ تجربه‌های تاریخیِ بلوچ‌ها، درکِ عمیقِ حاشیه‌رانیِ اجتماعی‌ـاقتصادیِ آنان و بازتابِ تمایزات فرهنگی و هویتی‌شان ناتوان بودند. در نتیجه، آگاهیِ فزاینده‌ای در میان کنشگران، اندیشمندان و روشنفکران سیاسی بلوچ شکل گرفت؛ آگاهی‌ای که بر این واقعیت تأکید داشت که تنها سازمانی که به‌صورت صریح، آگاهانه و ساختاریافته بر ناسیونالیسم بلوچ استوار باشد، می‌تواند مطالبات، دغدغه‌ها و آرمان‌های جمعی بلوچ‌ها را به‌طور مؤثر، منسجم و پایدار بیان، صورت‌بندی و پیگیری کند.
در اواسط سال ۱۳۶۰، شهر کراچی بار دیگر به کانون اصلی گفت‌وگوها و رایزنی‌های سیاسی بلوچ‌های بلوچستانِ غربی بدل شد. این نشست‌ها و مباحثات نه‌تنها بازتاب‌دهندهٔ شرایط بحرانی و بازاندیشی سیاسی آن دوره بودند، بلکه نشان می‌دادند که کراچی همچنان نقش محوری خود را به‌عنوان فضای امن‌تر برای تبادل نظر و سازمان‌دهی سیاسی بلوچ‌ها حفظ کرده است.
شرکت‌کنندگان در این مباحثات طیف متنوعی را در بر می‌گرفتند؛ از اعضاع و هواداران «زرمبش» گرفته تا اعضا و حامیان «سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان». افزون بر این، شماری از بلوچ‌هایی که پیش‌تر در چارچوب سازمان‌های سراسری ایرانی فعالیت می‌کردند نیز در این گفت‌وگوها حضور داشتند. این تنوع فکری و تشکیلاتی، فضای بحث را پویاتر ساخت و زمینه را برای طرح دوبارهٔ ضرورت بازسازی یک چارچوب مستقل و ناسیونالیستیِ بلوچ فراهم آورد؛ چارچوبی که بتواند پاسخ‌گوی تحولات جدید سیاسی و مطالبات خاص جامعهٔ بلوچ باشد.
حامیان «سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان» ــ از جمله درا رییسی که خود از بنیان‌گذاران آن سازمان به‌شمار می‌رفت ــ بر حفظ موجودیت سازمان دموکراتیک و تداوم خط‌مشی و سیاست‌های پیشین آن اصرار داشتند. آنان بر این باور بودند که با وجود شرایط دشوار و فضای سرکوب، استمرار همان چارچوب تشکیلاتی می‌تواند از گسست کامل تجربهٔ سیاسی گذشته جلوگیری کند و نوعی پیوستگی تاریخی را حفظ نماید.
در مقابل، حامیان «زرمبش»، و به‌ویژه یارمحمد بی‌وطن و برادران زردکوهی، به‌صراحت از «بلوچ راجی زرمبش» و دستگاه فکری و سیاسی آن دفاع می‌کردند. آنان استدلال می‌کردند که شرایط جدید سیاسی، چه در سطح منطقه‌ای و چه در سطح فراملی، دیگر با الگوهای پیشین سازگار نیست و نیازمند بازتعریفی بنیادین از سازمان‌دهی و کنش سیاسی بلوچ‌هاست.
البته ناگفته نماند که در آن مقطع تاریخی، ذهنیت چریکی و توسل به مبارزهٔ مسلحانه همچنان ذهنیت غالب در میان بسیاری از فعالان سیاسی به‌شمار می‌رفت. در عین حال، شمار حامیان سازمان دموکراتیک در این نشست‌ها محدود بود و از انسجام و وزن سیاسی کمتری برخوردار می‌نمود. در نهایت، پس از برگزاری نشست‌ها و گفت‌وگوهای متعدد و گاه پرتنش، دیدگاه «بلوچ راجی زرمبش» به‌تدریج دست بالا را یافت و به‌عنوان چارچوب غالب سیاسی مورد پذیرش قرار گرفت.
در اواخر سال ۱۳۶۲، تحول مثبت و تعیین‌کنندهٔ دیگری رخ داد که توان عملیاتی و ظرفیت سازمان‌دهی «زرمبش» را به‌طور چشمگیری دگرگون ساخت. این تحول، پیوستن بخشی از تشکیلات «بامی استار» (چریک‌های اقلیت) به سازمان زرمبش بود؛ اقدامی که نه‌تنها بر وزن تشکیلاتی زرمبش افزود، بلکه تجربهٔ سازمانی و توان عملی آن را نیز تقویت کرد. در اواسط آبان‌ماه ۱۳۶۲، این گروه با صدور بیانیه‌ای رسمی، جدایی خود از سازمان «اقلیت» را اعلام کرده و به‌طور علنی به زرمبش پیوست.
تحول مشابهی چند ماه بعد، در همان سال، به وقوع پیوست که بار دیگر توان و دامنهٔ نفوذ سازمان را افزایش داد. این‌بار، بخشی از تشکیلات هواداران بلوچِ سازمان مجاهدین خلق در پاکستان، با عبور از چارچوب تشکیلاتی پیشین خود، به «بلوچ راجی زرمبش» پیوستند. این پیوستگی‌ها نشان‌دهندهٔ آن بود که زرمبش به‌تدریج به یک قطب سیاسی ـ تشکیلاتی جذاب برای نیروهای بلوچِ پراکنده در سازمان‌های مختلف بدل شده است.
با این همه، ناگفته نماند که تحول سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده در حیات سیاسی زرمبش زمانی رقم خورد که این سازمان توانست حمایت دولت «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» را به‌دست آورد. این حمایت، زرمبش را از مرحلهٔ یک تشکل محدود سیاسی فراتر برد و امکان‌های تازه‌ای در زمینهٔ سازمان‌دهی، تحرک سیاسی و تثبیت موقعیت منطقه‌ای در اختیار آن قرار داد؛ امکانی که تأثیرات عمیق و ماندگاری بر مسیر بعدی فعالیت‌های سازمان بر جای گذاشت.
منبع: برگرفته از یادداشت‌ها و خاطرات نانوشتهٔ
[aps-social id="1"]